jump to navigation

حذف یارانه ها، مالیات ارزش افزوده و دموکراسی 25 آوریل, 2011

Posted by آنام in Uncategorized.
1 comment so far

به نظر من طرح حذف یارانه ها به لحاظ اقتصادی تصمیم درستی است، ولی این نوشته در این باره نیست، بلکه می خواهم کمی اغراق کرده و ادعا کنم که به نظر من کمتر اتفاقی در تاریخ معاصر ایران به اندازه طرح «هدفمند کردن یارانه ها» جامعه ایران را به سوی  دموکراسی پیش خواهد برد. می گویند «حکومتی که برای اداره جامعه به مالیت مردم احتیاج نداشته باشد، به رأیشان هم احتیاج نخواهد داشت.»، خب حالا حکومتی را فرض کنید که نه تنها به مالیات محتاج نیست، بلکه پول آب و برق و گاز و بنزین مردم را هم می دهد، این دولت به طریق اولی  برای نظر مردم تره هم خرد نمی کند.

 

به نظر من فرقی هم نمی کند که دولتمردان ایرانی باشند یا آمریکایی یا ژاپنی. در هر دولتی اقلیت خوب و دلسوز و پاکدست پیدا می شود، اما بر این باورم که به طور کلی سیاستمداران به دنبال منافع شخصی و گروهی خود هستند (انسانند!)، این سیستم حکومتی است که امکان سوءاستفاده را محدود می کند و چون مثلاً سیاستمداران  برای ماندن در قدرت و برخورداری از منافع آن مجبورند هر چهار سال یک بار از مردم رأی بگیرند، مجبورشان می کند که در جهت منافع مردم هم گام بردارند.

 

دولتمردان در دولتی که برای تأمین رفاه حداقلی مردم جامعه (در حدی که گشنه نباشند که سر و صدا کنند) نیازی به مالیات آنها ندارد که هیچ، تازه پول آب و برق و نانشان را هم می دهد، هر چقدر هم که فرشته صفت باشند، وسوسه می شوند که وقتی از نردبان قدرت رفتند بالا، تا می توانند همان بالا بمانند، اصلاً نردبان را پایین بیندازند که نفرات بعد راهی برای بالا آمدن نداشته باشند. مخصوصاً اینکه آن بالا اختیار درآمد نفت بشکه ای صد دلاری هم دستشان باشد!

 

عموم مردم هم تا زمانی که آب و نانشان تأمین می شود، کاری به کار این دولت و دولتمردان نخواهند داشت!

 

حالا کارمندی را تصور کنید که  برای حقوقی مختصر کار می کند تازه از حقوقش سر ماه مالیات کسر می کنند و بخش عمده باقیمانده را هم باید برای خرید نان و دادن پول قبضها صرف کند. این آدم اگر در تابستان آبش قطع شود ثانیه ای برای برداشتن گوشی و زنگ زدن به اداره آب و توضیح خواستن درنگ نمی کند! اگر در زمستان فشار گاز خانه اش کم باشد، اگر تلفنی جواب نگیرد، در عرض نیم ساعت جلوی در اداره گاز خواهد بود!

 

از یک راننده تاکسی شنیدم که می گفت: «لیتری 700 تومان پول بنزین می دهیم، ولی کیفیت بنزین به درد نمی خورد»، تا پیش از این کدام راننده تاکسی به فکر کیفیت بنزین و تأثیر آن روی موتور ماشینش بود؟

 

چند شب پیش برق خانه ما رفت، مادرم بلافاصله گفت: نود هزار تومان پول برق می دهیم، بعد برق قطع هم می شود!

 

شک نداشته باشید که با آزاد شدن قیمت نان، کیفیت آن بهتر می شود، کسی که هزار تومان برای یک سنگک بپردازد، توقع دریافت نان خوب هم دارد.

 

از طلا فروشی که آشناست و در اعتراض به مالیات زیادی که امسال برایش وضع شده بود مغازه خود را نیمه تعطیل کرده است، پرسیدم «خب بالاخره برنامه ات چیست؟» جواب داد: «من چنین مالیاتی نمی دهم، به خودشان هم گفتم که آیا شد در طول سال یک بار یکی بیاید و جلوی مغازه مرا تمیز کند؟ هر روز صبح خودم باید جارو بکشم، چه خدمتی می دهید که انقدر مالیات می خواهید؟» به نظر من که خوب است طلا فروشها مالیات منصفانه ای بدهند اما از آن بهتر این است که در مقابل مالیاتی که می پردازند متوقع هستند، حتی اگر ندانند تمیز کردن جلوی مغازه وظیفه شهرداری است و نه دولت.

 

خود من هم باور نمی کردم که این طرح به این سرعت تأثیر گذار باشد، در عرض فقط چند ماه مردم از شهروندان سر به زیر به شهروندان متوقع و پرسشگر تبدیل شده اند، شک نداشته باشید این افرادی که به کیفیت بنزین و سنگک و قطعی برق و تمیزی جلوی مغازه حساس شده اند، حالا که چیز زیادی هم از پول نفت گیرشان نمی آید، به این راحتی ها تحمل نخواهند کرد که اختیار مالیاتی که می پردازند در دستان دولتی باشد که در یک فرآیند صد در صد دموکراتیک انتخاب نشده باشد و این شروع تغییر خواهد بود.

 

بدترین اتفاق ممکن این است که در این شرایط سیاستمدارانی پیدا شوند و با سوء استفاده از نارضایتی مردم از میزان پول برق و گاز و… وعده برگرداندن یارانه ها و کاستن از قیمتها را بدهند، این تصمیم جدای اینکه از نظر اقتصادی هم یک نوع برگشت به عقب است، از نظر سیاسی هم (به زعم من) به ضرر جامعه ایران خواهد بود! این روزها اگر سری به سایتهای جنبش سبز بزنید، به نظر این رویه غالب آنهاست!

واقعاً انرژی هسته ای برای ما مناسب است؟ 19 مارس, 2011

Posted by آنام in دو دو تا.
add a comment

قبلاً در مورد دلایل اساسی مخالفت خودم برای صرف هزینه های کلان و تحمل فشارهای سنگین بین المللی در راه دستیابی به تکنولوژی تولید برق هسته ای در اینجا نوشته ام. خلاصه اینکه: با توجه به ذخایر اندک اورانیوم ایران و با در نظر گرفتن دشواری و گرانتر بودن استخراج این منابع در مقایسه با واردات آن، این کار عبثی است.

مهمتر از همه به نظر من هزینه عدم النفعی است که این اصرار بر کشور تحمیل می کند، به دلیل تحریمهای بین المللی ناچار شده ایم که تقریباً تمامی پروژه های تولید و صادرات LNG را در کشور کنسل کنیم (فازهای 13 و 14 پارس جنوبی تغییر کاربری دادند) و دور ماندن از تکنولوژیهای نوین تولید، پالایش، مایع سازی و صادرات گاز برای کشوری که حداقل تا 150 سال آینده ذخایر گاز دارد، یک فاجعه است.

اما در این نوشته از منظر دیگری به ماجرا می پردازم. صبح امروز وقتی به محل کارم رسیدم مطابق معمول روزهای اخیر کارگرانی را دیدم که مشغول کار بر روی ساختمان در حال ساخت مقابل بودند، ساختمان اسکلت فلزی است و کارگران در طبقات نهایی (احتملاً پنجم) مشغول نصب آخرین تیرها و ستونها به کمک جرثقیل بودند. کارگران بدون هیچگونه تجهیزات ایمنی و حفاظتی ستونها را در طبقه پنجم ساختمان محکم بغل کرده بودند و با پاهایشان تیری را که جرثقیل بالا آورده بود به محل بین دو ستون هدایت می کردند و وقتی تیر بین دو ستون قرار گرفت، با لگد زدن سعی داشتند تا آنرا در محل نهایی محکم کنند. کافی بود که یکی از آنها دستشان شل شود یا پایش هنگام لگد زدن به تیر معلق بین زمین و هوا بلغزد تا تاز طبقه پنجم به پایین پرت شود.

کدامیک از شما در بین این همه ساختمان ریز و درشت در حال ساخت در تهران دیده اید که کارگری هنگام کار در طبقات بالا از طناب حفاظتی استفاده کند؟ بقیه اصول ایمنی و حفاظتی به جای خود!

اگر مثل من تجربه کار در سایتهای نفت و گاز و پتروشیمی را داشته باشید، خواهید دید که علی رغم وجود واحد HSE (یعنی بهداشت، ایمنی و محیط زیست) و انواع اقسام شعارهای قشنگی که مسوولان این واحد روی در و دیوار می نویسند (اول ایمنی بعد کار!) حوادث عجیب و غریب و مرگ بار بسیار شایع است. بارها دیده ام که جرثقیلها سرنگون شده اند (احتمالاً عکسهای مختلفی را که در این زمینه ایمیل شده است، دیده باشید)، لودرها ترمز بریده اند، تستهای اشعه ایکس بدون اخطار قبلی انجام شده اند و …

دلیل این موضوع هم به نظر من این است: که این موضوع برای بسیاری از ما جا افتاده نیست. اگر به ضرب جریمه و زور متوسل نمی شدند با صدها تبلیغ تلویزیونی دیگر نیز استفاده از کمربند ایمنی هنگام رانندگی جا نمی افتاد. خب حالا افرادی با همین نوع طرز تفکر و روحیه کاری قرار است یک نیروگاه اتمی را مدیریت کنند.

ما دقیقاً به همان دلیلی که خیلی از چیزهای دیگر را نمی توانیم به طور سازمانی خوب مدیریت کنیم، در مدیریت ایمنی هم نقص داریم. کشته شدن کارگر ساختمانی، انفجار در یک مجتمع پتروشیمی، ترکیدن خط لوله اسید در یک پالایشگاه و … همه ناراحت کننده و خسارت بار هستند (اتفاقاتی که به وفور در کشور ما رخ می دهند) اما وقوع یک حادثه در یک نیروگاه اتمی، ممکن است غیرقابل جبران باشد.

به احتمال زیاد شنیدن کلمه ژاپن در ذهن شما هم مترادف با کلماتی است مثل: نظم، سلسله مراتب، کیفیت و … صفات مثبتی که انصافاً ژاپنی ها استحقاق اینکه به آنها شهره باشند را دارا هستند، این آدمهای منظم، باهوش، سازمان مند و متعهد امروز در مواجهه با یک اتفاق پیش بینی نشده در فوکوشیما مستأصل و درمانده شده اند، اگر این اتفاق در ایران بیفتد، پیش بینی شما از نتایج آن چه خواهد بود؟

آژانس 13 مارس, 2011

Posted by آنام in شماره ها.
Tags: ,
3 comments

اولی گفت: زنگ می زنم آژانس پرنده ها، یه کلاغ بفرستن، سوارش می شم، میام.

بهشت 22 ژوئن, 2010

Posted by آنام in شماره ها.
add a comment

دومى با ترس نگاه مى كرد، وحشت تمام وجودش رو به رعشه انداخته بود…
اولى از ترس گذشته بود، سيب رو گاز زد، لذت شيرينى وجودش رو سرشار كرد… لذتى بكر!
دومى با ولع نگاه مى كرد، دهنش ناخوداگاه باز مونده بود، هنوز مى لرزيد و نگاه مى كرد.

از بهشت بيروت انداخته شدند، حضورشون بكارت زمين رو زايل كرد، وجود زمين از لذتى بكر سرشار شد.

زمين هزاران سيب بي منت و تهديد بهشون هديه كرد، اولي و دومي و زمين سالها با خوبي و خوشي با هم زندگي كردن و هيچكس دلش براي بهشت يا بكارت تنگ نشد.

تحریم خاموش خطرناک: تحریم خرید نفت 8 آوریل, 2010

Posted by آنام in دو دو تا.
Tags:
add a comment

امروز سایت فرارو گزارشی دارد که می گوید بعد از چین و ژاپن، هند هم خرید نفت خود را از ایران کمتر کرده است.

از همان روزهای اولی که صحبتهای نرم اباما درباره مذاکره به دنبال راه نیامدن دولت ایران کم کم با تهدیدهای تشدید تحریمها آغشته شد، زمرمه های تحریم خرید نفت ایران هم بلند شد. اگرچه مقامات رسمی آمریکایی هیچگاه صریحاً این موضوع را بیان یا پیشنهاد نکردند (حتی در فهرست تحریمهای جدیدی که قرار است به زودی تصویب شود هم این موضوع نیامده است)، اما اگر پیگیر مقالات و نوشته های تحلیلگران سیاسی مختلف و مشاوران دولت آمریکا، می بودید متوجه می شدید که همه آنها بدون استثنا، مستقیم یا غیرمستقیم، تحریم خرید نفت را به عنوان تحریمی زمین گیر کننده پیشنهاد داده اند.

متأسفانه این تحریم به نظر عملی می رسد. منظورم از عملی این است که هم آمریکا موفق می شود که سایر کشورهای جهان (حتی روسیه و چین) را با خود برای اجرای آن همراه کند و هم انجام آن شدنی است.

ایران در حال حاضر قریب به سه میلیون و هشتصد هزار تا چهار میلیون بشکه در روز نفت تولید می کنند. (در سال 57 این میزان 6 میلیون بشکه بود، جنگ و تحریمهای متعدد اقتصادی عملاً توسعه بخش اکتشاف و استخراج نفت را در ایران بسیار بسیار کند کرده است)، که از این میزان حدود 2 میلیون بشکه در داخل مصرف می شود، بنابر این صادرات نفت روزانه ایران چیزی است قریب به 1.8 تا 2 میلیون بشکه در روز.

به دنبال رکود اقتصادی حاکم بر جهان، مصرف نفت در جهان به طرز قابل ملاحظه ای کاهش پیدا کرده است و اکثر تولید کنندگان بزرگ نفت ظرفیت خالی بسیار زیادی دارند، بنابر این حذف 2 میلیون بشکه از بازار، در شرایط فعلی (نه اینکه بی اثر باشد) تأثیر زیاد و درازمدتی ندارد و به راحتی توسط سایرین قابل جبران است.

چند نکته دیگر را هم باید در نظر بگیریم:

- باید توجه کنیم که با افزایش خیره کننده قیمت نفت در چند سال اخیر، بسیاری از حوزه های نفتی که استخراج از آنها تا پیش از آن اقتصادی نبود، اقتصادی شدند و سرمایه گذاری قابل توجهی در آنها صورت گرفت. بنابراین تولید نفت در جهان کمی گسترده تر شده است. (آنگولا، مکزیک، نیجریه، کانادا، … به صادرکنندگان بزرگ تبدیل شده اند).

- به دنبال 7 قرارداد عظیم نفتی که عراق در چند ماه گذشته امضا کرد (که در بین تعجب همگان اکثر آنها به شرکتهای روسی، چینی و مالزیایی رسید و به جز یک قرارداد که شل در آن برنده شد، انگلیسیها و آمریکاییها بی نصیب ماندند)، این کشور قادر خواهد بود ظرفیت صادرات خود را در دو یا سه سال آینده تا بیش از 6 میلیون بشکه در روز افزایش دهد و بعد از عربستان به دومین صادرکننده نفت تبدیل شود. این موضوع اهمیت ایران را در بازار نفت جهان باز هم کمتر خواهد کرد.

- با کشف ذخایر عظیم گاز در استرالیا، این کشور قرارداد عظیمی به ارزش 50 میلیارد دلار در سال گذشته برای توسعه میادین گازی خود به امضا رساند. قرارداد پیش فروش گاز به هند، چین و ژاپن هم نهایی شده است. استرالیا ظرف دو یا سه سال آینده به دومین صادر کننده گاز در جهان تبدیل می شود. ورود حجم عظیم گاز به بازار انرژی جهان، از اهمیت ایران به عنوان صادرکننده انرژی خواهد کاست.

- به دنبال افزایش قیمت نفت، بسیاری از کشورها ساخت نیروگاههای هسته ای را (که ساخت آنها از اواخر دهه هشتاد تقریباً متوقف شده بود) از سر گرفته اند. آمریکا، آلمان، ژاپن، فرانسه و … همه برنامه هایی برای ساخت نیروگاههای جدید دارند. حتی زمزمه هایی مبنی بر از سرگیری ساخت نیروگاههای هسته ای در ایتالیا (که مطابق قانون ممنوع است) شنیده می شود.

- به جز انرژی هسته ای، کشورهای پیشرفته سرمایه گذاری عظیمی بر انرژیهای تمیز و تجدیدپذیر انجام داده اند. از سرمایه گذاری برای ساخت نیروگاههای خورشیدی متمرکز، تا تحقیق در زمینه تولید باکتریهایی که قادر به فتوسنتز و تولید انرژی هستند (پروژه انقلابی کریگ ونتر)، تا پروژه هایی مثل Better Place که مبتکر آن مدیر عامل سابق شرکت نرم افزاری SAP است (این پروژه تا چند سال آینده اسرائیل و دانمارک را از واردات بنزین بی نیاز می کند و در مقیاس کوچکتر در ژاپن، کانادا، هاوایی و … شروع شده است) و … هزینه تولید انرژی از منابع تجدید پذیر هم به دنبال این سرمایه گذاریهای عظیم در تحقیق و توسعه با شیب بسیار تندی در حال کاهش است و پیش بینی می شود به زودی با هزینه تولید انرژی از سوختهای فسیلی برابر شود.

همه این اتفاقات که نتایج آنها بعضاً در کوتاه مدت، میان مدت و یا بلند مدت بر بازار انرژی جهان تأثیر می گذارد، اهمیت استراتژیک دو میلیون بشکه صادرات در روز را، روز به روز کمتر و کمتر می کند.

از سوی دیگر، قابل پیش بینی است که کشورهای تأثیر گذاری مثل چین و روسیه که بعضاً به آنها به عنوان مانع تشدید تحریمها علیه ایران نگریسته می شود، با این تحریم مخالفت نخواهند کرد یا به آن تن خواهند داد.

وضعیت روسها که روشن است، آنها در بازار انرژی رقیب ما هستند، هر گونه افزایش قیمت جهانی نفت یا جهش ناگهانی قیمتها در نتیجه حذف ایران از بازار به نفع آنهاست. اتفاق مهمتر اینکه در صورت حذف ایران، روسها انحصار کامل خود را در زمینه تأمین انرژی اروپا از طریق صادرات گاز حفظ می کنند و قدرت چانه زنی خود را با غرب در نتیجه این اهرم ارزشمند، به شدت افزایش خواهند داد. (روسیه در نهایت با هر نوع تحریمی علیه صنعت نفت و گاز ایران موافقت خواهد کرد، همانطور که تاکنون چنین کرده است).

در مورد سایر کشورها، آنها نیز به ناچار به این تحریم تن خواهند داد یا حتی در صورت گسترش شایعه وقوع آن، واردات خود را از ایران کم خواهند کرد. شرایطی را تصور کنید که مثلاً در یک سال دیگر رویارویی نظامی بین ایران و آمریکا اتفاق بیفتد، در ایران حالت صادرات نفت ایران به یکباره مختل خواهد شد و بازنده اصلی وارد کنندگان نفت از ایران هستند که هم با شوک حدف ناگهانی منبع تأمین انرژی خود روبرو می شوند و هم با شوک افزایش قیمت جهانی نفت. (توجه کنید که کیفیت نفت تولیدی کشورها و میادین نفتی مختلف متفاوت است، پالایشگاهی که در چین نفت ایرانی را تصفیه می کند، ممکن است برای تصفیه نفت کویت مناسب نباشد، بنابراین این تغییرات عمدتاً یک شبه قابل انجام نیستند)

بنابراین به نفع آنهاست که از حالا شروع کنند و وابستگی خود را به نفت وارداتی از ایران کم کنند و این دقیقاً همان کاری است که دارند می کنند. چینی ها ممکن است دل خوشی از این وضعیت نداشته باشند، اما به آن تن می دهند، برای رفع دلخوری آنها هم خانم کلینتون به کشورهای منطقه خلیج فارس سفر کرده و آنها را ترغیب کرده که به چینی ها تضمین بدهند که بی دردسر نفت آنها را تأمین خواهند کرد.

آمریکاییها اگرچه هیچ جا چنین تحریمی را پیشنهاد نداده اند و آنرا تبلیغ نمی کنند، ولی با توجه به هژمونی و نفوذ خود در جامعه جهانی، بدون پرداخت هزینه سیاسی زیاد (حتی بدون اینکه نیازی ببینند چنین تحریمی را به شورای امنیت ببرند) دارند کشورها را مجبور به اعمال آن می کنند.

واقعاً نمی توانم پیش بینی کنم که در صورت قطع صادرات نفت، چه اتفاقی برای اقتصاد کشور خواهد افتاد، اگر چه معتقدم در درازمدت این اتفاق، اتفاق خوبی خواهد بود ولی در کوتاه مدت ممکن است اثرات آن فاجعه بار باشد.

استراتژی ایران در این وضعیت شاید باید این باشد که به سراغ کشورهای کوچکتر برود و سبد مشتریان خود را گسترده تر کند، مثلاً به جای صادرات 850000 بشکه در روز به چین، همین میزان نفت را به ده کشور کوچکتر (که چندان هم درگیر بازیهای قدرت بین المللی نیستند) بفروشد.

راشومون 26 نوامبر, 2009

Posted by آنام in سینما.
Tags:
add a comment

توصیف اینکه چرا بعضی از آثار هنری در بین تعداد زیادی از علاقه‌مندان آن ژانر خاص هنری به «شاهکار» معروفند کمی سخت است. من اگر قرار باشد یک ویژگی پیش‌فرض برای آثاری که آنها را شاهکار می دانم بیان کنم، آن ویژگی «سادگی» خواهد بود.

«2001: ادیسه فضایی» استنلی کوبریک یک فیلم فوق العاده است، من اما با احتیاط صفت شاهکار را برای آن بکار می برم ولی مثلاً «آپارتمان» بیلی وایلدر به نظر من یک شاهکار است. فیلمی فوق‌العاده ساده و بی پیرایه، که البته می توانید صدبار آنرا تماش کنید و هربار چیز جدید و نابی در آن کشف کنید.

اکثر فیلمهای کوروساوا برای من از این دسته‌اند، به سادگی شاهکارند و در این بین «راشومون» مسخ کننده است.

داستان یک اتفاق، که از زبان افراد مختلفی که در آن درگیر بوده‌اند روایت می شود. مردی کشته شده است، راهزنی به جرم قتل او و تجاوز به همسرش دستگیر شده. راهزن، خودن زن، هیزم‌شکنِ رهگذری که شاهد ماجرا بوده و روح مرد مرده در محضر دادگاه هر یک آنچه را که دیده و شنیده‌اند شرح می دهند.

و البته این شرح حالها هر یک با دیگری متفاوت است! دوربین در جایگاه قاضی نشسته که شاهدان روبروی آن می نشینند و هر کدام از آنها نسخه‌ی خود را از حقیقتِ آنچه که اتفاق افتاده روایت می کنند. چطور می‌شود فهمید که کی راست گفته است؟

این فیلم به همین سادگی یک شاهکار است. شاهکاری در تبیین نسبیت حقیقت، یک اثر هنری که در محتوا تماماً پست مدرن است.

خیلی بیشتر از اینها می شود درباره‌ی راشومون حرف زد، چند هفته‌ای است که درگیرش هستم، اگر ندیده‌اید، ببینید…

 

پی نوشت:

توشیرو میفونه بدشانس است که متولد آمریکا نبوده، معمولاً فراموش می کنیم که او یکی از غولهای بازیگری تاریخ سینماست. فیلمهایش را می بینیم، مبهوتش می شویم اما انگار با خودمان قرار گذاشته ایم که فقط «انگلیسی زبانها» را ستاره بدانیم…

پاسخ به یک نگرانی: موسوی، چون رأیش بیشتر است! 2 ژوئن, 2009

Posted by آنام in دو دو تا.
Tags:
1 comment so far

فکر می کردم این موضوع بدیهی باشد، ولی در برخورد با افراد مختلف (از جمله تعدادی از فرهیخته‌ترین دوستان خودم) متوجه شدم که این قضیه آنقدرها هم روشن نیست.

نگرانی این است: من هم می دانم که کروبی کاندیدای مناسبتری است اما چون رأی موسوی بیشتر است، بهتر است به او رأی بدهیم.

نکته مهم: فقط در یک صورت احمدی‌نژاد ممکن است در مرحله اول رئیس جمهور شود و آن این است که نصف + یک از کل آرا را کسب کند. (حتی آرای سفید)

مثلاً اگر سی میلیون نفر در انتخابات شرکت کنند، اگر آقای احمدی‌نژاد بتواند پانزده میلیون و یک رأی کسب کند، در دور اول رئیس جمهور خواهد شد. در چنین حالتی دیگر هیچ فرقی ندارد که چهارده میلییون و نهصد و نود و نه هزار و نهصد و نود و نه رأی دیگر به چه کسانی داده شده است، این آرا حتی می تواند سفید باشد.

اما فرض محتمل این است که این اتفاق نمی افتد، یعنی بعید به نظر می‌رسد که احمدی‌نژاد بتواند نصف + یک آرا را در اولین دور کسب کند. در این حالت نفر دوم (چه موسوی باشد و چه کروبی)، صرف نظر از اینکه در دور اول چقدر رأی دارند با احمدی‌نژاد به دور دوم خواهند رفت.

اگر این نفر دوم موسوی بود، خب معقول این است که تمامی طرفداران فعلی آقای کروبی که در مرحله اول به ایشان رأی داده‌اند در مرحله دوم هم حاضر شوند و به آقای موسوی رأی بدهند و اگر کروبی بود، باز تصمیم عقلانی این است که طرفداران اصلاح طلب آقای موسوی نیز در مرحله دوم حاضر شده و به کروبی رأی بدهند. (تعدادی از آرای موسوی احتمالاً در مرحله دوم به سبد رأی احمدی‌نژاد خواهد رفت و تعدادی از آرای کروبی هم که به دلایل قومیتی و 70 هزار تومانی به او داده شده، ممکن است چنین شود.)

پس اگر واقعاً فکر می کنید، کروبی کاندیدای بهتری است، به او رأی بدهید، چون:

یکم: هیچ نظرسنجی دقیق، علمی و سرتاسری در ایران انجام نشده که ما را مطمئن کند که کروبی صاحب آرای کافی نیست. واقعاً کدام نظرسنجی در انتخابات قبلی پیش‌بینی می‌کرد که احمدی‌نژاد در دور اول هفت میلیون رأی بیاورد؟ حتی محافظه کار ها هم او را به حساب نمی آوردند. کروبی رأی بسیاری از هموطنان لر را با خود دارد (تقریباً همه‌ی آنها) و این طرح 70 هزار تومانی او هم احتمالاً رأی های زیادی از پایگاه رأی احمدی‌نژاد و موسوی برای او به ارمغان خواهد آورد.

من اتفاقاً حدس می زنم اکثریت کسانی که در دور اول انتخابات قبل به کروبی رأی داده بودند، در دور دوم به احمدی‌نژاد رأی داده باشند. منطقی است فرض کنیم که آن افراد این بار هم کروبی را به احمدی نژاد ترجیح بدهند.

بعلاوه شانس کروبی با توجه به برنامه‌ها و شعارهایش برای جذب آرای قریب به بیست میلیون نفری که در انتخابات قبلی رأی ندادند، بسیار بیشتر از میرحسین است.

پس اصلاً از کجا معلوم آرای او بیشتر از احمدی‌نژاد و موسوی نباشد؟ باید امیدوار بود.

دوم: حتی اگر به قطع و یقین بدانیم که کروبی جزء دو نفر اول نیست، باز اگر فکر می کنیم که او کاندیدای بهتری است، بهتر است که به او رأی بدهیم. چرا؟ چون اولاً این کار ریسکی ندارد (اگر میرحسین به دور دوم رفت، می‌رویم و به او در مقابل احمدی‌نژاد رأی می‌دهیم)، ثانیاً: رأی ما کمک می‌کند تا این گروهی که اسم خود را اصلاح طلب عملگرا گذاشته و دور کروبی جمع شده‌اند و تعدادی طرح و برنامه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی (البته می پذیرم که سخت بشود اسم طرحهای کروبی را برنامه گذاشت، ولی باز او یک قدم از بقیه جلوتر است) مطرح کرده‌اند، وزن خود را در جامعه بفهمند و بر مبنای آن برای انتخابات مجلس و شورا و … فکر و کار کنند.

اگر فکر می کنید کروبی کاندیدای بهتری است، نگران نباشید، به او رأی بدهید.

و یک نکته مهم خطاب به طرفداران کروبی: از موسوی چهره منفور و کریه نسازید (باور کنید از نظر شخصیتی کروبی و موسوی شاید با هم زیاد فرق نداشته باشند، اصلاً احتمالاً موسوی به شخصه آدم بهتری است)، ممکن است مجبور باشیم در مرحله دوم به او رأی بدهیم.

جام زهر را می نوشم و به کروبی رأی می دهم! 31 مه, 2009

Posted by آنام in دو دو تا.
Tags:
11 comments

من تصمیم دارم به کروبی رأی بدهم، این را کمابیش خیلی از دوستانم فهمیده اند. اگر انتخابات به دور دوم کشیده شد و موسوی هم به دور دوم رفت و در مقابل احمدی نژاد قرار گرفت، به موسوی رأی خواهم داد.

رأی دادن به کروبی به قول امام (!) برای من از خوردن جام زهر هم بدتر است. دوستی نوشته بود که این آدم از خودش چیزی ندارد، حرف توی دهانش می گذارند، در جواب گفتم: این ابله، حرفی را هم که در دهانش می گذارند نمی تواند مثل آدم بیان کند.

من به کروبی رأی می دهم چون 1) نمی خواهم احمدی نژاد رئیس جمهور باشد 2) از ریاست جمهوری میرحسین هم می ترسم 3) فکر می کنم باز این مردک برنامه‌های اقتصادی حداقل بهتری از بقیه دارد.

من احتمالاً بعد از اینکه اسم کروبی را روی برگه‌ی رأی نوشتم و برگه را انگشت زدم باید چند روز به طور مداوم دستم را با آب و صابون بشورم تا احساس نکنم دستم هنوز کثیف است.

لطفاً این را متوجه باشیم!

چیزی که من این روزها متوجه نمی شوم این است که بعضی از دوستان از کروبی و موسوی بت می سازند! یکی قرار است بیاید که اباما شود (واقعاً این شعار بی‌مایه‌ی «تغییر» کروبی حالم را بهم می‌زند)، دومی فرشته نجات است. این خبرها نیست!

هیچکدام از این آقایان حتی درصد کوچکی از ایده‌آلهای من را هم نمایندگی نمی کنند، رأی من سلبی است و نه ایجابی.

رأی من به کروبی در مرحله اول یک «نه» است به احمدی نژاد، موسی و رضایی و در مرحله دوم هم احتمالاً یک «نه» به احمدی نژاد.

همین!

پی نوشت: چرا کروبی را به موسوی ترجیح می دهم: برای اینکه ترجیح می دهم حداقل به شعار تغییر قانون اساسی، حقوق شهروندی، و خروج پول نفت از سبد دولت و … در مقابل شعار بازگشت به روزهای اول انقلاب، نوستالژی اقتصاد دولتی و اسلام ناب محمدی و سرمایه دار طرفدار مستضعفین رأی بدهم.

موسوی نه حرف جذابی زده، نه اصرار دارد بزند! ایشان حتی اصرار دارد روشن نمایند که این چیزهایی که به او نسبت می دهند، نیست: اکراه دارد بگوید اصلاح طلب است، مانع سخنرانی نماینده نهضت آزادی در گردهمایی اصلاح طلبان می شود، فاصله خود را با مشارکت و حجاریان و … حفظ کرده.

بد تر از اینها: وقتی پای کنترل تورم به میان می آید، در بند پنجم برنامه اش می گوید: «اجتناب از اجرای سياستهای تورم زا به ويژه در قيمت گذاری کالاها و خدمات دولتی» (یاد طرح تثبیت قیمتها نیفتادید؟ اصلاً این کلمه قیمت گذاری کلمه احمقانه ای است، قیمت را باید بازار آزاد تعیین کند)، وقتی صحبت از حمایت از تولید داخل می شود، برنامه اش تمرکز بر کنترل واردات است (به جای تلاش برای ارتقاء بهره وری).

واقعاً متأسفم که مجبوریم بین این چهار نفر یکی را انتخاب کنیم و واقعاً امیدوارم که حداقل از بین اینها کروبی انتخاب شود.

رأی دادن: آری یا نه؟ 12 مه, 2009

Posted by آنام in دو دو تا.
Tags:
2 comments

رأی بدهیم یا نه؟

پیش فرض اول: من اساساً معتقد نیستم که این این سوال همواره یک جواب ثابت بله و یا خیر دارد. رأی دادن یا ندادن یک کنش سیاسی است و به نظر من برای انجام هر عمل سیاسی باید با توجه به شرایط و مقتضیات زمان تصمیم گرفت. سیاست عرصه «ممکن» هاست و نه لزوماً «ضروری» ها.

پس بهتر است سوال اول نوشته را تغییر دهیم: در انتخابات آتی ریاست جمهوری رأی بدهیم یا نه؟

راستش پاسخ به این سوال را هنوز نمی دانم. در واقع هنوز تصمیم روشنی در این باره ندارم.

این روزها مشغول کلنجار رفتن هستم تا به تصمیم برسم، چه برای رأی دادن و چه برای رأی ندادن دلایلی دارم که بعضی از آنها را فهرست وار مرور می کنم:

چرا نباید رأی داد:

برهان اصولگرایانه: با استفاده از ابزار غیر دموکراتیک نمی توان به یک هدف دموکراتیک رسید. شرکت در انتخاباتی غیرآزاد، غیر منصفانه و غیر دموکراتیک ممکن است فواید کوچکی در کوتاه مدت نصیبمان کند (بدون شک کروبی و موسوی و حتی شاید رضایی از احمدی‌نژآد بهتر هستند)، اما این حضور با نهادینه کردن یک فرآیند غیردموکراتیک در درازمدت باعث دور شدن ما از هدف غایی رسیدن به یک جامعه آزاد و دموکراتیک می‌شود. مطابق این استدلال تا وقتی که یک انتخابات فاقد حداقلهای دموکراتیک (این حداقل ها کدامند؟ خودش سوال مهمی است.) است نباید در آن شرکت کرد.

برهان عملگرایانه: جمهوری اسلامی ایران هیچ نوع اپوزیسیون منسجم و درست و حسابی ندارد. پس اصلاح این نظام فقط از طریق گروههای سیاسی درونی آن (گروههای وفادار به نظام) ممکن است. در بین این گروهها هم فقط همین به اصطلاح «اصلاح طلبان» هستند که به نظر می‌آید به ارزشهای دموکراتیک معتقد هستند (واقعاً هستند؟).

با توجه به اینکه جناح اصولگرا پایگاه رأی کمابیش ثابتی دارد که همواره و تحت هر شرایطی به کاندیداهای آنان رأی خواهند داد، شرکت نکردن بخشی از توده‌های مردم ناراضی در انتخابات عملاً به ضرر اصلاح‌طلبان تمام می‌شود و نکته ماجرا دقیقاً در همین جاست: این اصلاح طلبها مجبور می‌شوند برای جلب رضایت این توده ناراضی و آوردن آنها به پای صندوق های رأی شعارهای رادیکال تر بدهند. (انتخابات اخیر: اصلاح قانون اساسی، تلویزیون خصوصی، جمع آوری گشت ارشاد، مخالفت با اعدام کودکان، …).

پیش‌بینی این استدلال در صورتی به وقوع می‌پیوندد که تعداد این گروه ناراضی تحریم کننده در هر انتخابات نسبت به قبل افزایش پیدا کند. (با توجه به اینکه این گروه هم توده‌های پراکنده‌ای هستند که توسط هیچ گروه سیاسی منسجمی رهبری نمی‌شوند، آیا واقعاً می‌توان به این موضوع امیدوار بود؟)

چرا باید رأی داد:

برهان اصولگرایانه: دموکراسی یک پروسه است و نه یک پروژه. امیدواری به نهادینه شدن سازوکارهای دموکراتیک در کوتاه مدت کمی خوش‌بینانه است و در جامعه‌ی ایران با سابقه طولانی مدت فرهنگ استبدادی و سابقه کوتاه مدت برخورداری حکومتها از درآمد سرشار نفت (که حکومت را از پول مردم – مالیات – و در نتیجه از رأی آنها بی نیاز می کند)، تا حد زیادی خوش خیالی.

دموکراسی شیوه حکومت مردمان دموکرات است و در ایران هنوز به اندازه کافی «مردم دموکرات» نداریم. بنابراین مهمترین مانع دستیابی به دموکراسی در ایران حکومتهای غیر دموکرات نیستند، این نوع حکومتها نیز در واقع معلول، یک علت اصلی هستند و آن عقب ماندگی کلی جامعه است. بنابراین استدلال، خوش خیالی است که بنشینید و منتظر باشید که حکومت انتخابات آزاد برگزار کند و بعد در آن شرکت کنید، این اتفاق خودش هرگز نمی افتد! بلکه باید حتی فرصتهای کوچک برای حرکت رو به جلو را غنیمت شمرد حتی اگر این فرصت، صرفاً فرصتی باشد برای جلوگیری از بازگشت به عقب، باز مغتنم است.

برهان عملگرایانه: صرف نظر از اینکه رأی دادن کلاً درست هست یا نه، شرایط انتخابات فعلی بسیار خاص است. تورم بیست و چند درصدی به مدت حدود چهار سال پیاپی، افزایش وحشتناک بیکاری، خطر تشدید تحریمهای کمرشکن بین المللی و حتی خطر درگیر شدن در یک جنگ احمقانه. اینها مشکلاتی است که شاید فقط یکی از آنها برای فروپاشاندن یک جامعه کافی باشد. تداوم این روند فعلی در چهار سال آینده ممکن است به تباه شدن زندگی یک نسل (و شاید بیشتر) منجر گردد، پس باید به مخالفان احمدی‌نژاد رأی داد.

بعد از نوشتن این مطلب وقتی دوباره آنرا از اول خواندم دیدم که واقعاً تک تک این برهانها هنوز به نظرم منطقی هستند. فرنگیها به چنین وضعیتی می گویند Dilemma، این کلمه معادل فارسی سر راستی ندارد، شاید بشود به آن گفت: «وضعیت غامض».

راستش هر روز که فکر می کنم تصمیم خود را برای رأی دادن گرفته ام (اگر بخواهم رأی بدهم البته به کروبی رأی خواهم داد) ولی اتفاق تازه ای می افتد و منصرف می شوم و بعد دوباره (احتمالاً تنها با مشاهده قیافه رییس جمهور محترم) از انصراف خودم منصرف می شوم و به خودم می گویم: حتماً باید رأی داد…

روشهای بازجویی پیشرفته! 9 مه, 2009

Posted by آنام in دو دو تا.
Tags:
1 comment so far

برای اون دسته از شما که در جریان ماجرا نیستید:

دولت جناب آقای بوش اجازه ویژه‌ای برای بازجوهای CIA به منظور استفاده از روشهایی که اسم آنرا Enhance Interrogation Techniques گذاشته بودند، صادر کرده بود. حالا منظور از این Enhanced Interrogation techniques چی بوده؟

ترجمه فارسی این عبارت پر طمطراق معادل است با: روشهای بازجویی ارتقاء یافته.

WB1

منظور از این روشها چیست؟ بی‌خوابی دادن به متهم (بعضاً تا مدت یک هفته)، ترساندن او توسط حیوانات و حشرات، تکنیکی به نام WaterBoarding (در این روش مظنون را سربالا روی تخته می خوابانند و روی صورت او آب می‌ریزند به گونه ای که ناگزیر حجم زیادی آب وارد ریه او می شود و احساس خفگی می کند، از این روش در قرون وسطی و در دوران انگیزاسیون در اسپانیا زیاد استفاده می شده است) و … بخشی از این تکنیک ها هستند!

یعنی به زبان خیلی ساده، این کارها یعنی همان شکنجه‌ی خودمان!

از نزدیک دو سه سال پیش پیگیر بحثهای مربوط به این روشها بوده ام، تا اینکه اخیراً اباما دستوری صادر کرد مبنی بر توقف استفاده از این تکنیکها و در یک سخنرانی صراحتاً گفت که اینها شکنجه هستند! مطابق قوانین آمریکا شکنجه جرم است و وقتی رئیس جمهور می گوید کاری شکنجه است انتظار منطقی از او این است که به دادستان کل (Attorney general) دستور تعقیب قضایی ماجرا را بدهد. اباما البته گفت که فکر نمی کند ماموران سیا و افرادی که اقدام به انجام این شکنجه ها کرده اند باید مجازات شوند اما در مورد کله گنده‌ها (آنها که دستور استفاده از این روها را داده‌اند) گفته که مخالفتی با مجازات آنها ندارد و دادستان کل می تواند خود اگر صلاح دید اقدام کند.

WB

طبق مثل معروف چوب و گربه دزده و … بلافاصله صدای جناب آقای دیک چنی بزرگ (البته از نظر قد و هیکل) در آمده و ایشان خواسته اند که یادداشتهای داخلیِ محرمانه‌ی کاخ سفید که در آنها تأیید شده که این روشها مفید بوده‌اند و CIA به کمک آنها به اطلاعات بسیار مفیدی دست یافته که باعث شده جان میلیونها آمریکایی از خطر حملات تروریستی محافظت شود، منتشر گردند.

بلافاصله بعد از این موضوع دعوای رسانه‌ای بین دو گروه درباره‌ی مفید بودن یا نبودن این روشها و این حقیقت که آیا اطلاعاتی که از طریق این روشها (شکنجه‌ی خودمان) بدست می آید دقیق هستند یا خیر و … شروع شد.

در این بین ناگهان خود اباما وارد بحث شده و به سراغ اصل موضوع رفته و می گوید: «هیچ اهمیتی ندارد که این روشها مفید بوده اند یا نه، نکته اینجاست که این روشها درست نیستند» و اگر بخواهم دقیق بگویم، اضافه کرده است که: «این روشها ما را آن گونه که واقعاٌ هستیم معرفی نمی کنند. [معرف ارزشهای واقعی ما نیستند]» خب به این می گویند حرف حساب! (بعضی وقتها این اباما واقعاً دوست داشتنی است!)

mp_main_wide_SeymourHersh452با پیگیری روزنامه‌ها و شبکه‌های خبری هر روز برگ تازه‌ای به این پرونده اضافه می‌شد و سرنخها کم کم داشت به جناب آقای گربه دزده می رسید که… گل بود به سبزه نیز آراسته شد: جناب آقای سیمور هرش (روزنامه نگار برنده‌ی پولیتزر، که البته نظرها درباره‌ی ایشان متفاوت است و متضاد) چند روز پیش در یک سخنرانی فاش کرد که آقای چنی در دولت بوش مسوولیت رهبری گروهی را بر عهده داشته است به نام: Executive Assasination Ring. یا «حلقه عملیاتی ترور».

این گروه که زیر نظر مستقیم شخص معاون اول رئیس جمهور آمریکا فعالیت می کرده است وظیفه داشته که به قول خودشان «دشمنان آمریکا» را در نقاط مختلف جهان شناسایی کند و آنها را ترور نماید. این گروه در هر کشوری عملیات خود را بدون اطلاع سفیر آمریکا در آن کشور و حتی بدون اطلاع CIA انجام می‌داده و هیچ نوع نظارتی از سوی کنگره یا هر نهاد امنیتی و اطلاعاتی دیگری در آمریکا روی آن وجود نداشته است.

کریستوفر هیچنز روزنامه نگار معروف، آتئیست بسیار مشهور، از طرفداران پر و پاقرص حمله آمریکا به عراق و از منتقدان سرسخت ارتش اسرائیل (این آدم کلاً آدم جالبی است، جز دو سه نفری است که تقریباً همه نوشته ها و ویدئو ها و مطالب او را دنبال می کنم) کتابی دارد با عنوان: «خدا بزرگ نیست: چگونه مذهب همه چیز را مسموم می‌کند.» بوش و دار و دسته نئوکانهای اوانجلیست پیرامون او مثال روشنی هستند در اثبات صحت این گفته هیچنز.

نکته جالب اینکه خود هیچنز به دعوت نشریه معروف Vanity Fair قبول کرده که تحت WaterBaording قرار بگیرد، فیلم شکنجه هیچنز را می توانید در اینجا تماشا کنید.

اخیراً یک نظرسنجی توسط موسسه Pew Search Center درباره شکنجه در آمریکا انجام شده است. در این نظر سنجی در پاسخ به این وسال که «آیا شرایطی وجود دارد که استفاده از شکنجه در آن قابل اوجیه باشد»، قریب به 60% از کلیسا رو ها گفته اند «بله» در حالیکه کلاً 40% از سایر مردم به این سوال پاسخ مثبت می دهند. آیا واقعاً مذهبی بودن به معنی با اخلاق تر بودن است؟

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.