jump to navigation

«درباره‌ی الی»، قصه خوب، قصه گوی بهتر 9 فوریه, 2009

Posted by آنام in سینما.
Tags:
trackback

عکسها از: www.CinetMag.com

darbareye_eli_103_175778

لذت شنیدن یک داستان خوب، خواندن یک کتاب خوب و دیدن یک فیلم خوب. توصیف این نوع لذت، سخت است. نوعی خلسه‌ی شیرین، مسخ شدگی. داستان که تمام می‌شود، هنوز با شماست: ساعتها و روزها و حتی ماهها بعد.

در زمانه‌ای که انگار چاره‌ای نداریم جز اینکه به فیلمهای معمولی عادت کنیم و بعضاً یادمان رفته که اصلاً این حس لذت ناب (لذتی که وجود را سرشار می کند) را می شد با دیدن فیلم هم تجربه کرد، «درباره‌ی الی» دوباره به یادمان می‌اندازد که چرا سینما دوست‌داشتنی‌ترین مدیوم هنری است.

وقتی کم کم سعی داریم قانع ‌شویم که سینماگر داستانگو با روایت داستان از دریچه‌ی نگاه خود، آزادی ذهن مخاطب را محدود می‌کند، پس سینما هنری است که ذاتاً نمی تواند متعالی تر از مثلاً ادبیات باشد، دیدن یک فیلم خوب (شده هر چند سال یک بار) باعث می‌شود جسارت پیدا کنیم و به گوینده بگوییم: «باشد، همه این حرفها قبول، فعلاً بگذار فیلمم را ببینم!»

حدود 12 ساعت از وقتی که «درباره‌ی الی» را دیدم می گذرد. ولی هنوز هم نمی توانم تصویر صورت سپیده، لبخند اِلی، «ای وای» گفتنهای احمد را از ذهنم بیرون کنم. دیشب تا صبح خوابشان را می‌دیدم. صدای دریا، صدای وحشتناک دریا، هنوز در گوشم است.

چند بار شروع کرده‌ام به فکر کردن درباره‌ی لایه‌های پنهان اخلاقی و فلسفی فیلم. اما اصلاً دلم نمی خواهد از این زاویه به فیلم نگاه کنم، دلم می‌خواهد فکر کنم که این فقط یک داستان بوده است. همین! شبیه اتفاقهایی که ممکن است در زندگی هر کدام از ما اتفاق بیافتد. هیچکدام از این اتفاقها قبل از وقوع تصمیم نمی گیرند که پیام اخلاقی یا سوال فلسفی خاصی را طرح کنند. اتفاقها، اتفاق می افتند.

با مه‌یا که صحبت می کردیم، به طرز وسواس‌گونه‌ای سعی داشتم به او ثابت کنم که فیلم هیچ پیام اخلاقی یا فلسفی خاصی ندارد. کار سختی بود. وقتی احساس گناه جمعی مثل آوار بر سر تک تک شخصیتها خراب می‌شود، وقتی شروع می‌کنند یکدیگر را سرزنش کردن، وقتی سعی می کنند به دیگران ثابت کنند که تقصیر آنها نبوده است، سخت است که بگویم فیلم هیچ لایه پنهان زیرینی ندارد.

وقتی به بچه‌ها یاد می‌دهند دروغ بگویند، وقتی الی دروغ گفته است، وقتی سپیده دروغ می‌گوید. سخت است بگوییم این فیلم درباره‌ی «دروغ» نیست.

اما، دوست ندارم به هیچکدام از این چیزها فکر کنم، این بحث‌ها لذتی را که از تماشای این قصه برده‌ام مخدوش می کنند. لذتی که من را به یاد لذت قصه های مادربزرگم می‌اندازد، قصه‌هایی که معمولاً وسط شنیدنشان خوابم برده و پایان هیچکدامشان را به یاد نمی آورم. فقط یادم هست که بی‌نظیر بودند.

مادربزرگم قصه گویی خیلی خوبی بود، خوب می دانست کجا باید صدایش را بالا ببرد، کجا جمله‌ای را با تعجب بیان کند و کجا لازم است که موقع تعریف قصه به سرم دست بکشد.

اصغرفرهادی، همه این کارها را بلد است.

darbareye_eli_03_981243

«درباره‌ی الی» فیلم خوبی است. فیلم بسیار خوبی است. می‌ترسم اگر بگویم یکی از بهترین فیلمهایی است که در یکی دو سال اخیر دیده‌ام (نه فقط فیلم ایرانی) متهم به «جو زدگی» شوم. مثلاً، من عاشق دیوید فینچر هستم – قبل از نوشتن این جمله حداقل صدبار فکر کرده‌ام تا ببینم مطمئن هستم یا نه – اما کار اصغرفرهادی در «درباره‌ی الی» ازهمه کارهای فینچر بهتر است.

من مفتون سکانسی هستم که جودی فاستر در Panic Room از اتاق امن بیرون می‌دود، به اتاق خواب می رود تا موبایل خود را بردارد و برگردد، فارست ویتاکر و بقیه گروه دزدان روی پله ها مشغول جر و بحث هستند، فاستر آباژور را می شکند، دزدها می‌شنوند، به سمت اتاق می‌دوند و… تمام این سکانس به صورت Slow Motion کار شده است. فیلم را ده بار دیده‌ام، می‌دانم که فارست ویتاکر به فاستر نمی‌رسد، اما هر بار در این سکانس نفس در سینه‌ام حبس می‌شود و تا زمانی که فاستر به اتاق امن بر می‌گردد و در بسته می‌شود، نمی توانم چشم از تصویر بردارم.

در مقایسه با این سکانس استثنایی فینچر، سکانسی که در «درباره‌ی الی» همه سراسیمه به دنبال پیدا کردن آرش در آب هستند، ده‌بار نفس گیرتر است. (بقیه فیلمهای جشنواره را ندیده‌ام، ولی اگر سیمرغ بهترین تدوین به کسی غیر از هایده صفی‌یاری داده شود، طرف احتمالاً یک ابرتدوین‌گر است.)

فرهادی از هر ابزاری که سینما در اختیار او قرار داده به درستی استفاده کرده است، حتی وقتی تصمیم گرفته از موسیقی متن استفاده نکند. (واقعاً نمی‌دانم تا چه مدت بعد از دیدن این فیلم صدای دریا برایم عادی خواهد شد!). فیلم یک کل به شدت هماهنگ است. واقعاً نمی توانم به چیزی فکر کنم که می‌توانست بهتر باشد.

مدیریت این سکانسهاس شلوغ و پر از بازیگر به گونه‌ای که فیلم هرگز افت نمی کند و هیچ اتفاق بی‌خودی هم نمی‌افتد، بسیاربسیار دشوار است. تقریباً تک تک دیالوگها یا نماها، ده یا بیست یا سی دقیقه بعد در فیلم به کاری می آیند.

وقتی به ساعتم نگاه کردم و دیدم تازه یک ساعت از فیلم گذشته و منتظر بودم که ببینیم داستان به کجا خواهد رسید، فیلم تمام شد. اشتباه کرده بودم، دو ساعت از فیلم گذشته بود و من حتی وقتی به ساعتم نگاه کرده بودم و عقربه را روی 12 دیده‌بودم، نتوانسته بودم بفهمم که از 10 تا 12، دو ساعت شده!

امیدوارم هیچ ابلهی به سرش نزند که جلوی نمایش این فیلم را بگیرد…

دیدگاه‌ها»

1. naser - 8 ژوئن, 2009

mersi.be nazare bande niz film yek shahkare mosallam ast.

2. عبدالرضا - 8 ژوئن, 2009

ssسلام.واقعا هم از فیلم خوشم اومد هم از بازی بازیگرا.هم از نقد شما هم از آهنگ درباره الی(آندرا باور)که تازه دانلودش کردم و دارم پشت سر هم گوشش میکنم.واقا فیلم خیلی قشنگی بود .حیف که فقط مشکلات اکرانی داره و بنا به دلایلی اجازه اکران گرفت.واقعا عجب فیلمسازی این آقای فرهادی .دوتا فیلم دوتا شاهکار.4 شنبه سوری .درباره الی.وقتی فیلم تموم شد نمیخواستم از روی صندلی پاشم که خالم گفت پبسه دیگه پاشو فیلم تمومم شده.وایستادم تا آهنگشم کامل گوش کنم بعد بیام بیرون.یه چیزی درباره فیلم خیلی جالب بود اونم برداشت نهایی فیلم که ماشین داشت توی ساحل گاز میداد ولی هی بیشتر فرو میرفت تو ساحل.اینم معنیش این که موقع بحرانی هر چی بیشتر دست و پا بزنی بیشتر فرو میری تو مشکل.کلا دمت گرم…

saba - 5 سپتامبر, 2009

manam kheyli khosham omad azizam

3. davood - 24 ژوئن, 2009

naghde khubi bud,avalin naghdi bud ke az in film gereftam.mahze moghayese na bishtar alan makham beram ye naghde manfi ham peida konam,ba bardashtet movafegham,film darbareye 2rugh bud va albate shayad be chalesh andakhtane binande va juyande be in soale talkh:PAS TAKLIFE ELI CHI MISHE? dar vaghe kargardan bedune inke ghasd dashte bashe un adama ro az manzare akhlaghi mahkum bokone ma ro be in chalesh mikeshune.shayad agar maham jaye un adama budim beine aberuye ye adame morde ve aberuye khodemun 2vomi ro entekhab mikardim…

4. مهدی - 6 جولای, 2009

ایثار کردند همه کارگردان بازیگران تدوین همه هیچ کس هیچ کس وبه معنای واقعی هیچ کس توی چشم نیست همه آمدند که تو حال کنی که بری تو پرده توی دریا ی شمال غرق بشی که بعد از سکانس ساعت 8 تو خیابونای خلوت گریه کنی همچنان که بعد راننده تاکسی هکچنان که بعد آژانس وحاج کاظم همچنان که بعد ناخدا خورشید ودونده ایثار فقط ایثار