بهشت 22 ژوئن, 2010
Posted by آنام in شماره ها.trackback
دومى با ترس نگاه مى كرد، وحشت تمام وجودش رو به رعشه انداخته بود…
اولى از ترس گذشته بود، سيب رو گاز زد، لذت شيرينى وجودش رو سرشار كرد… لذتى بكر!
دومى با ولع نگاه مى كرد، دهنش ناخوداگاه باز مونده بود، هنوز مى لرزيد و نگاه مى كرد.
از بهشت بيروت انداخته شدند، حضورشون بكارت زمين رو زايل كرد، وجود زمين از لذتى بكر سرشار شد.
زمين هزاران سيب بي منت و تهديد بهشون هديه كرد، اولي و دومي و زمين سالها با خوبي و خوشي با هم زندگي كردن و هيچكس دلش براي بهشت يا بكارت تنگ نشد.
دیدگاهها»
No comments yet — be the first.